الحاكم الحسكاني ( مترجم : يعقوب جعفرى )
142
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ( سيماى امام على ( ع ) در قرآن ) ( فارسي )
لي معكما فخرا . قالا : نعم . قال : فأنا أشرف منكما ، أنا أوّل من آمن بالوعيد من ذكور هذه الأمة ؛ و هاجر و جاهد . فانطلقوا ثلاثتهم إلى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم فجثوا بين يديه فأخبر كلّ واحد منهم بمفخرته فما أجابهم رسول اللّه بشيء ، فانصرفوا عنه فنزل الوحي بعد أيّام فيهم فأرسل إليهم ثلاثتهم حتّى أتوه فقرأ عليهم النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلم : ( أجعلتم سقاية الحاج ) إلى آخر العشر . قرأها أبو معمر مختصرا . انس بن مالك گفت : عباس بن عبد المطلب و شيبه متصديان بيت نشسته بودند و به يكديگر فخر مىفروختند ، علىّ بن ابى طالب ( ع ) از نزد آنان مىگذشت ، عباس به او گفت : پسر برادرم آهسته برو ، پس على ايستاد و عباس به او گفت : شيبه به من افتخار مىكند و گمان دارد كه او از من شريفتر است ، گفت : عمو تو به او چه گفتى ؟ گفت : به او گفتم : من عموى پيامبر خدا و وصى پدر او و ساقى حجاج هستم و من از او شريفترم ، على به شيبه گفت : اى شيبه تو چه گفتى ؟ گفت : به او گفتم : من از تو شريفترم ، من امين خدا بر خانهء او و خازن آن هستم ، چرا به تو اعتماد نكرده آن گونه كه به من اعتماد كرده است ؟ على به آن دو نفر گفت : بگذاريد من هم با شما فخر كنم ، گفتند : آرى . گفت : من از هر دوى شما شريفترم ، من نخستين كس از مردان اين امت هستم كه به وعيد ( الهى ) ايمان آورد و هجرت و جهاد كرد . سه نفر نزد پيامبر خدا ( ص ) رفتند و مقابل او نشستند و هر كدام مايهء افتخار خود را گفتند و پيامبر چيزى نگفت و آنان برگشتند . پس از چند روز دربارهء آنان وحى نازل شد ، پيامبر دنبال آن سه نفر فرستاد و آنان آمدند و پيامبر به آنان چنين خواند : « اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن باللّه » تا آخر آيات كه راوى اين حديث « معمر » مختصرى از آن را قرائت كرد . 338 - عن ابن بريدة عن أبيه قال : بينما شيبة و العباس يتفاخران إذ مرّ بهما عليّ بن ابى طالب فقال : فيماذا تفاخران ؟ فقال العبّاس : يا عليّ لقد أوتيت من الفضل ما لم يؤت أحد . فقال : و ما أوتيت يا عبّاس ؟ قال : أوتيت سقاية الحاجّ . فقال :